بررسی سریال The Eternaut ؛ آخرالزمان در بوئنوس آیرس
جمعه، ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
The Eternaut؛ شروعی مرموز برای یک فاجعه آخرالزمانی
سریال «The Eternaut»، که از کمیک معروف آرژانتینی دهه ۵۰ اقتباس شده، با فضایی مرموز و دلهرهآور شروع میشود. داستان در یک تابستان داغ در بوئنوس آیرس رخ میدهد. مردم در خیابانها با قابلمه به دست اعتراض میکنند و قطعیهای برق آنها را کلافه کرده. اما درست در همین روزهای بحرانی، اتفاقی غیرمنتظره همهچیز را تغییر میدهد: نوری مرموز در آسمان ظاهر میشود و به دنبال آن خاموشی گستردهای فرا میرسد که تمام دستگاههای الکترونیکی را از کار میاندازد. اما این همه نیست. برف عجیبی شروع به باریدن میکند که هرکس با آن تماس پیدا کند، جان خود را از دست میدهد.
در سه قسمت ابتدایی این سریال (از مجموع شش قسمت فصل اول)، «The Eternaut» هوشمندانه سعی میکند تا به جای پاسخ دادن مستقیم به سؤالات، حس کنجکاوی تماشاگر را زنده نگه دارد. با وجود اینکه داستان در بستری علمی-تخیلی قرار دارد، از نظر فضاسازی، بسیار واقعگرایانه و ملموس است. طراحی صحنهها و فضای به تصویر کشیده شده به طرز شگفتآوری تأثیرگذار است، و پیچشهای داستانی با ریتمی مناسب و جذاب، بهویژه در پایان قسمت سوم، مخاطب را کاملاً غافلگیر میکند.
The Eternaut؛ همراهی جذاب در کنار The Last of Us
یکی از ویژگیهای برجستهی «The Eternaut»، شباهت آن به سریال «The Last of Us» است؛ هر دو بهنوعی به بررسی جامعه و ماهیت انسان در دل فاجعه پرداختهاند. در هر دو سریال، تنها چند ساعت پس از آغاز بحران، گروههای کوچک انسانها که در تلاش برای بقا هستند، دچار تنشهای شدید میشوند، تصمیمهای اشتباه میگیرند و کمکم بههم شک میکنند. اما برخلاف «The Last of Us»، «The Eternaut» در قسمتهای ابتداییاش به این اندازه تاریک و بیرحم نیست. این سریال بیشتر از اینکه بخواهد خشونت و بیاعتمادی را بهعنوان یک واقعیت اجتنابناپذیر به نمایش بگذارد، تلاش میکند تا این پرسش را مطرح کند که در چنین شرایطی چگونه میتوان بر غرایز انسانی مثل بیرحمی و شک غلبه کرد؟
اگرچه سریال در این زمینه همیشه موفق نیست و گاهی به کلیشههای جنسیتی تکیه میکند — مانند زن و شوهرهایی که بر سر مسائل مختلف مثل کمک به غریبهها یا استفاده از خشونت به جر و بحث میپردازند — مهم این است که «The Eternaut» دستکم این سؤالات را مطرح میکند، بهجای آنکه دنیا را بهعنوان یک جهنم محتوم به تصویر بکشد.
The Eternaut؛ با وجود نقاط ضعف، قدرتهای زیادی دارد
یکی از چالشهای «The Eternaut»، مشکلاتی است که گاهی در نحوه روایت و دیالوگها پیش میآید. در برخی لحظات، شخصیتها انگار از اسکریپتهای متفاوتی صحبت میکنند که باعث ایجاد لحظات گیجکننده میشود. مثلاً در یکی از مکالمات، شخصیتها بهطور غیرمنطقی از یکدیگر سوالاتی میپرسند که درک آنها سخت است: «چرا نمیدونی \[....] کجاست؟» «آدرسش رو فرستادم!» «چطور نمیدونی کجاست؟ آیا اتاقش رو بررسی نکردی برای پیدا کردن آدرس؟» با این حال، ضعفهایی از این دست در کنار نقاط قوت فراوانی که در سه قسمت ابتدایی سریال مشاهده میشود، قابل چشمپوشی هستند.
در حالی که نتفلیکس بهخاطر تولیدات خستهکننده و ناکارآمدش در زبان انگلیسی نقدهای زیادی دریافت کرده، اما در بخش تولیدات بینالمللی خود در تلویزیون و سینما موفقیتهای چشمگیری کسب کرده است. این موفقیتها بهخاطر گستردگی مخاطبان جهانی نتفلیکس و قابلیت انتقال داستانهای خوب از هر کجای دنیا است. داستانهای ژانری معمولاً بر اساس کلیشهها نوشته میشوند، اما حضور هنرمندان از کشورهای مختلف، باعث شده تا این کلیشهها با پیچشهای تازه و جذاب روبهرو شوند.
همین امر است که باعث میشود «The Eternaut» جذاب و امیدوارکننده باشد. این سریال با طراحی تولید جالب، معمایی پیچیده و تمرکز بر تابآوری و نوآوری انسانی، در تلاش است تا دنیای جدیدی را پس از فاجعه به تصویر بکشد. این سریال، انگار بهنوعی یک زاویه تازه به داستانهای آخرالزمانی میدهد: «پایان دنیای قدیم — حالا بعدش چی؟»
اگر به دنبال یک سریال هستید که هر لحظه آن شما را شگفتزده و کنجکاو نگه دارد، «The Eternaut» انتخابی عالی است. سریالی که به طرز ماهرانهای موجودات فضایی را در قالبی نو و متفاوت به نمایش میگذارد و در پایان فصل اول، شما را با یک سورپرایز بزرگ مواجه میکند که به هیچ وجه انتظارش را نداشتید. این سریال نه تنها ذهن شما را به چالش میکشد، بلکه شما را برای فصل جدید در انتظار نگه میدارد.